سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن

من برده‌ام به باده فروشان پناه از او

ساقی چراغ می به ره آفتاب دار

گو برفروز مشعله صبحگاه از او

آبی به روزنامه اعمال ما فشان

باشد توان سترد حروف گناه از او

حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد

خالی مباد عرصه این بزمگاه از او

آیا در این خیال که دارد گدای شهر

روزی بود که یاد کند پادشاه از او

منبع : آثار هنری رضا هدایت |سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن منبع : آثار هنری رضا هدایت |سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
برچسب ها :